اربعین حسینی
جوش زند خـون حـسـیـن از زمیــن
شـد چـهـلـم روز عــزای حـسـیــن
جــان جــهــان بـــاد فدای حـسین
جوش زند خـون حـسـیـن از زمیــن
شـد چـهـلـم روز عــزای حـسـیــن
جــان جــهــان بـــاد فدای حـسین
تاریخچه معماری پرش کیهانی :
بنیانگذار و صاحب سبک در این مقوله "فرانک گری" است. در معماری پرش کیهانی طرح ها به صورت فانتزی و کژریخت (دفرمه) است. سبک پرش کیهانی سبک جدیدی است که بیش از ۱۰ ـ ۱۲ سال سابقه ندارد.
معماران سبك دیكانستراكشن كه در اوایل دهه نود میلادی به سمت مكتب فولدینگ گرایش پیدا كردند براین نظریه خود را پایبند ندیدند. آنها در روند شكل گیری موضوعات علمی و فلسفی جدیدتر حركت علمی و فلسفی جدیدی كه از اواخر دهه ۱۹۷۰با مبحث دیكانستراكشن شروع شده بود را ادامه دادند. در حال حاضر اين معماران به دنبال شكل كالبدی دادن از مفروضات و شناخت انسان از خود و محيط پيرامون خود می باشند. آن ها معتقدند كه اين شناخت تنها از طريق علم و تكنولوژی و فلسفه صورت مي گيرد و معمار جهت حفظ حضور خود در ورطه تمدن امروز جهان، بايد با علم، تكنولوژی و فلسفه روز آشنايی كامل داشته باشد و محيط مصنوع را با استفاده از موارد فوق به صورتی خلاق و هنری نشان دهد.
معماری پرش کیهانی – معماری سیال :
فرمهای معماری غیرخطی عموماً دارای سه مشخصه زیر می باشند :
1- دارای فرم توپولوژیک هستند؛ به عبارت دیگر برای بررسی فرم آنها باید از اصول توپولوژیک استفاده کرد (قوانین حاکم بر شکلها و حجمها) در این علم تنها اشکال بصورت کلاسیک و متعارف مانند صفحه کروی معمولی نیست بلکه همه اشکال معمولی را مانند قوری، کوزه، ... مورد مطالعه قرار می دهد.
2- از ادوات الکترونیکی و ارتباطی در مقیاس بسیار گسترده استفاده شده است
3- استفاده از نرم افزارهای پیشرفته سه بعدی سازی و ایجاد انیمیشن در طراحی
این نوع معماری سیالتر و روانتر از فرمهای راست گوشه تر و حتی فرمهایی که از آنها ساخته شده می باشد. از نظر مفهوم این نوع معماری از فرمهای بینابینی ساخته شده. این طرح یک روند معماری پیدایش کیهانی که در حال آشکار و باز شدن مستمر است را نشان می دهد.
مصریان باستان اهرام مصر را ساختند زمانی که فرعون و ملکه یا شهبانو آنان می مرد..فرعون ها به نحوه و شمایل گوناگونی در زیر خاک، به خاک سپرده می شدند و این سنت تا زمان آغاز سلطنت قدیم مصر باستان پا بر جا بود و در زمان سلطنت فرعون ها در دوره سلطنت میانی به پایان رسید و شیوه جدیدی ابداع گشت.
تا به امروز در حدود هشتاد ( 80 عدد ) از اهرام مصر باستان شناخته شده است، سه تا از این اهرام مصر بزرگترین و بهترینِ آنها هستند. که هر سه مربوط به دوره سلطنت قدیم می باشند. بزرگترین هرم ساخته شده در جیزه یا گیزا (Giza) و در عهد فرعون خوفو ساخته شد.کهنترین هرم مصر به دست معماری نابغه ایم حوتپ Imhotep برای فرعون زوسر ساخته شد.در کنار این اهرام شگفت انگیز مجسمه بزرگی وجود دارد به نام مجمسه ابوالهل که نگهبان اهرام مصر بوده است. نکته های بسیار شگفت انگیز دیگری نیز از اهرام مصر به دست آمده است که باید آن را مدیون آزمایش های انجام شده بدانیم.دلم برای کسی تنگ است / كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد و پري دلم را با وجود خود خالي دلم برای کسی تنگ است / کسی که بی من ماند / کسی که با من نیست / دلم برای کسی تنگ است / که بیاید و به هر رفتنی پایان دهد / دلم برای کسی تنگ است که آمد رفت...... و پایان داد کسی .... کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود...
سلام
سلامی از دلی تنها ، دلی آکنده از غمها ، گهی با یار گهی بی یار ، گهی از عاشقی بیزار ، گهی گریان گهی خندان ، گهی رنجیده از یاران
گل یخ زمستان تو هستم / اسیر ناز چشمان تو هستم / مرا پرپر مکن ای جانم ای دوست / که من مشتاق دیدار تو هستم .
در زدم او گفت جانم کیستی / گفتمش تو عاشق من نیستی ؟ / گفت نه ، اما ببینم تا به کی / پشت این در منتظر می ایستی .
آورده اند كه در مملكت هندوستان تاجري بود نام خواجه خداداد ، دولت بيداد داشت و زن اختيار نكرده بود او را تكليف بزن گرفتن ميكردند قبول نميكرد تا روزي پيرزالي پيش اوآمدپرسيد اي خواجه چرا زن قبول نميكني . خواجه گفت : زني مي خواهم كه در عالم هيچكسي را نداشته باشد زيرا پدر و مادر يا قوم خويشان او سر وقت او خواهند آمد و باعث ملال من ميشود . پير زال گفت : فرزند چنين دختري را در فلان محله سراغ دارم كه مانند قرص ماهست ( نه پدر دارد و نه مادر ، نه خواهر و نه برادر ) زني او را بزرگ كرده . خواجه گفت : بسيار خوب ولي بشرط آنكه آنزن هم بنزد او نيايد . پيرزن برخاسته به نزد او رفت و احوالات را گفت :
زن جواب داد : من يكهزار ريال صداق ميگيرم دختر را ميدهم و در آنجا نخواهم رفت پيرزال نزد خواجه آمد واقعه را بيان كرد ، خواجه قبول كرد و تدارك عروسي ديده دختر را بخانه آورد. خواجه در بيرون شهر منزل داشت هر روز براي عيش و عشرت بشهر مي آمد و دختر در منزل تنها بود .
روزي دختر به خواجه گفت تو هر روز بشهر ميروي و من اينجا تنها هستم يكجفت طوطي براي سرگرمي من بخر . خواجه قبول كرد ، يكجفت طوطي سخنگو براي او خريد . روزي جهت امتحان اراده سفر كرد و به دختر گفت مي تواني چند روز نگاهداري تا من برگردم . دختر قبول كرد ، خواجه گفت از طوطيان توجه كن و نزد طوطيان آمده سفارش زن را نمود روانه سفر شد . چون چند روز از رفتن او بگذشت روزي دختر دلتنگ شده به بالاي قصر آمده تماشا ميكرد از قضا بازرگان زاده ي گذارش بدر قصر آمده چشمش افتاد دختري مثل قرص قمر در بالاي بام ايستاده ديد تيري از كان ابروي بازرگانزاده جست و در سينه دختر قرار گرفت ، سنگ ريزه از بالا به سر تاجرزاده انداخت بازرگانزاده سر بالا كرد تا او را ديد هزار دل عاشق وي شد و از مركب به زير افتاد غلامان او جمع شده او را به منزل بردند و به هوش آوردند دل بازرگانزاده هر روز بيتاب بود تمام پزشكان را آوردند نتوانستند او را معالجه كنند ، روزي بازرگاني آمد گفت : اگر چند پيرزن مكار باشد از عهده معالجه من بر مي آيند .
هر چه پيرزن آوردند نتوانستند علاج كنند تا اينكه پيرزني مكار كه هما دختر را براي خواجه برده بود گفت : غم مخور كه من اين كار را انجام خواهم داد بازرگانزاده گفت : اگر چنين كاري كني ترا مستغني ميكنم . عجوزه گفت : سما و طاعتا از جا برخاست روانه منزل دختر شد . در را كوبيد ، دختر در را باز كرد چشم عجوز كه به دختر افتاد رنگ ارغواني او را ديد كه مبدل به زعفراني گشته سبب پرسيد دختر ماجرا بيان كرد پيرزن خوشحال گشته گفت نازنين اگر ترا به بازرگانزاده برسانم بمن چه ميدهي . دختر عنبرچه طلائي را كه خراج يك مملك بود بعجوزه داد و گفت اي مادر باز به تو انعام خواهم داد پيرزال خواشحال شده برخاست گفت : خاطر جمع دار ترا وصال او ميرسانم .
سپس بيش بازرگانزاده آمد پس از دعا و ثنا گفت : قربانت شوم بهي از مشقت دختر را راضي كردم بلكه فردا او را به همراه بياورم . بازرگانزاده خوشحال گرديد پيرزن را بسيار نوازش كرد و مقداري اشرفي به او داد ، عجوزه روانه منزل شد ولي بازرگانزاده و دختر در اضطراب بودند كه به وصال يكديگر چه وقت ميرسند .
چون صبح شد عجوزه بر خاسته عصائي به دست گرفت روانه منزل بازرگان شد در كوفت دختر در باز نمود چشمش به عجوزه افتاد سلام نمود او را وارد عمارت نمود عجوزه گفت : بازرگان زاده از عشق تو بيتاب شده است ، دختر چادر سر نموده نزد طوطي آمد گفت : اي مونسان من امروز مواظب منزل باشيد تا من باز گردم طوطي نر گفت كجا ميروي ، جواب به داد به ديدن دوست ميروم . طوطي گفت : تو غلط مي كني پا از خانه بيرون بگذاري هر وقت خواجه از سفر آيد ميگويم ترا بكشد .
دختر چون اين خشونت از طوطي بشنيد بر آشفت او را از قفس بيرون آورده سر از تن كند بعد پشيمان شد و بسيار غمگين گرديد به عجوزه گفت : مرا امروز واگذار فردا به ديدن دوست ميرويم پيرزن به خانه خود بازگشت .
روز ديگر عجوزه عصا زنان پيش دختر آمده ، گفت : اي فرزند امروز عذري نيست بايد برويم كه بازرگانزاده چشم به راهست دختر گفت : چشم برخاسته چادر سر كرد و پيش طوطي آمد و گفت : اي مونس من اگر با من يكرنگ شوي جفتي كه از آن بهتر نباشد براي تو ميخرم ديروز اگر طوطي نر درشتي نمي كرد كشته نميشد . طوطي ماده گفت : بانو جان راز خود را به من بگو تا چاره آن درد تو را بكنم . دختر گفت : امروز دو روز است عاشق شده ام . طوطي گفت درد تو را ميدانم من هم به مرض عشق دچار بودم ولي عاقبت رسوا گشتم و از عمل خود پشيمان شدم من تو را مرخص مي كنم ولي مثل پادشاه يمن كه باز دولت را كشت و پشيمان شد تو نيز از كار خود پشيمان مي شويچنان زیبایی که نمی توانم به یادت بیاورم تصویرت، سر می رود از آئینه…
همپای لحظه های دلتنگی ام ، همسرم ،
وقتی خانه عشقت پناهگاه خستگی ام شد اندیشیدم که الهه عشق،ناب ترین عشق هستی را نصیبم کرده است
عزیزم آهنگ صدایت زیبا ترین ترانه زندگیم
نفس هایت تنها بهانه نفس کشیدنم و وجودت تنها دلیل زنده بودنم است
پس با من بمان تا زنده بمانم
به چشمان مهربان تو می نویسم حکایت بی نهایت عشق را ،
تا بدانی که محبت و عشق را در چشمان تو آموختم و با تو آغاز کردم
به پاکی چشمانم قسم که تا ابد با تو می مانم
بی آنکه دغدغه فردا را داشته باشم
زیرا می دانم فردا بیشتر از امروز دوستت خواهم داشت
…
دوستت دارم
Don’t go for looks; they can deceive
Don’t go for wealth; even that fades away
Go for someone who makes you smile
Because it takes only a smile to
Make a dark day seem bright
Find the one that makes your heart smile
به دنبال ظواهر نرو؛ شاید فریب بخوری
به دنبال ثروت نرو؛ این هم ماندنی نیست
به دنبال کسی باش که به لبانت لبخند بنشاند
چون فقط یک لبخند می تواند
شب سیاه را نورانی کند
کسی را پیدا کن که دلت را بخنداند