نگاهی به مبانی نظری معماری
|
منظور از مبانی نظری طراحی، مفاهیم و اصولی است که حاکم بر خطوط اصلی طرح و سازنده ایده های آن می باشد، این مفاهیم و اصول به همراه ضوابط فیزیکی طرح، نهایتا" تعیین کننده کالبد اثر هنری می گردد |
|
منظور از مبانی نظری طراحی، مفاهیم و اصولی است که حاکم بر خطوط اصلی طرح و سازنده ایده های آن می باشد، این مفاهیم و اصول به همراه ضوابط فیزیکی طرح، نهایتا" تعیین کننده کالبد اثر هنری می گردد |
معمولاً در غرب بوبژه در اروپا براي يافتن ريشههاي معماري معاصر ، دورهاي از نيمه دوم قرن هجدهم ( سال 1760 ، آغاز انمقلاب صنعتي ) تا اوليل دهة قرن بيستم را مورد بررسي و مطالعه قرار ميدهند . از اين پس را آغاز معماري معاصر يا معماري مدرن كه جنبش مدرن در آن تقريباً شكلي جهاني به خود ميگيرد ، ميدانند و علل اصلي پيدايش معماري مدرن را ناشي از تغيير سليقه ، پيشرفتهاي ساختماني چه از لحاظ علمي و فني همين طور در نظريهها و نگاههاي جديد به جهان ، قلمداد ميكنند .
حال ، اگر بخواهيم روند بررسي بالا را در مورد معماري معاصر ايران به كار گيريم با نيمة نخست قرن دوازدهم ( دقيقاً سال 1118 شمسي ) مصادف ميشويم ، يعني دوران حكومت افشاريه ، ولي آگاهي از تاريخ كشورمان كافي است تا بدانيم در اين دوران نه تنها از انقلاب صنعتي خبري نيست ، بلكه هنوز از آثار آن نيز به كلي مصون هستيم .
در جستجو براي انتخاب تاريخ و مبدأ اين قضيه ، پي ميبريم كه تا اواسط دورة قاجاريه ، معماري و هر آنچه كه به آن مربوط ميشد در نوعي پيوستگي و به صورت مجموعه اي واحد ، قابل درك و تحليل است . با اين امر اشكال ، فرمها و روشهاي مختلف طرح و اجراي ساختمانها توسط صاحب كاران و معماران با شرايط مختلف زمان و مكان تغيير ميكردند ، ولي تمام مراحل كار از توازن و تناسبي مستحكم بين جامعه و معماري حكايت دارد .
تنها در جزئيات است كه بر اثر سليقة معماران يا خواست صاحب كاران ، تغييراتي به چشم ميخورد . بدين ترتيب ميتوان گفت كه تغييرات يا تفاوتها در سطح بيان معماري است . تا اين زمان معمار را نميتوان از جامعه منفك كرد ، معمار نيز يكي از اعضاي جامعه است و در تقسيم كار گروهي ، مانند همه در حيطة خواستها و نيازهاي جامعه فعاليت دارد . لازم به ذكر است كه مسائلي نظير رابطة معمار و جامعه ، يا وظيفه اي كه جامعه بر عهدة معمار نهاده است مباحثي هستند كه دورة اخير مطرح شده اند .
در ادامة مطالعه و بررسي از سويي ميتوان از روش معمول تاريخ هنر تا آغاز معماري مدرن كه در آن مسئلة اصلي مطالعة ارزشهاي فرمال است تبعيت كرد ، كه در اين روش اصولاً به كيفيات و روابط فرمها ، بويژه فرمهاي اصلي بنا توجه شده و با در نظر گرفتن آن تغييرات به توضيح و تعبير عوامل مختلف بنا پرداخته ميشود . ولي از سوي ديگر مشاهده ميگردد كه از اواسط دورة قاجاريه رابطة معماري و جامعه كم كم تغيير مييابد و اين تغيير در دورة پهلوي به اوج خود ميسرد .
البته در اينجا نيز استفاده از روش بالا امكان پذير است و ميتوان از مطالعة فرمهاي دورة گذشته به بررسي فرم در معماري نيز پرداخت و از تغيير و تحول اين فرمها ، هنرمندان يا سبكهاي ويژه اي سخن راند . ولي همان طور كه ثابت شده است اينها بخش كوچكي از رويدادهاي معماري و فرهنگ معاصر را تشكيل ميدهند ، زيرا كه علاوه بر آنها در امر تغيير و تحولات اجتماعي اجتماعي ، مسائلي تازه ، جدا از رسوم و عادات موروثي مطرح ميشوند كه در زمينة معماري در درجه نخست اهميت قرار ميگيرد .
بنابراين اين ضرورت به چشم مي خورد كه حيطة مطالعات را بايد وسيعتر كرد ، تحولات در زمينه هاي اقتصادي ، اجتماعي و فني را هم در نظر گرفت و تأثيرات آنها را در معمارذي مورد بررسي قرار داد ، هر چند كه رابطه يا پيوستگي اين عوامل به معماري چندان مشهود به نظر نمي رسد ، ولي ادمة كار روشن مي سازد كه به علت مطرح شدن احتياجات مادي و معنوي جديد ، افكار نو و وسايل جديد ، اين مسائل بتدريج وارد ميدان فعاليت معماري شده تا جايي كه نوعي معماري جديد را مطرح ميكنند و به وجود ميآورند كه به هر حال معماري گذشته متفاوت است .
از اين طريق است كه ميتوان پيدايش معماري معاصر ايران را ، كه به علت عدم ريشهيابي آن ، گاهي با نگوش دگماتيسمي مردود اعلام ميشود ، به طور روشن به دست داد و سپس به داوري آن نشست . در اين رابطه يك نمونه و سه مقطع زماني را مي توان مد نظر قرار داد :
نمونه اي كه نقطة عطفي در تغييرات فرمان معماري ايران مي تواند قلمداد شود ، بناي ديوانخانة كريم خان زند در شيراز است . در اين بنا به سه ويژگي كه تا آن زمان در معماري ايران وج.ود نداشته ، مي توان اشاره كرد : اول ، سنگكاري پايين ديوارها ، دوم طلاكاري در سقف آن و سوم ، كه از دو ويژگي پيش نيز با اهميت تر است پيشاني معلمي آن است اهميت اين ويژگي بيشتر از ن جهت قابل تأمل است كه تغيير فني و اجرايي را در عمل به دست مي دهد و آن استفاده از پوشش شيرواني است كه از آن زمان به بعد در تمام معماري ايران شيوع مي يابد .